تبليغاتX
مرغ عشق

 


+ نوشته شده در  جمعه 11 آبان1386ساعت 6:45 PM  توسط نیلوفر دروغین  | 

تورا باید مثل گل نوازش کرد و بویید

با هر چی چشم تو دنیاست فقط باید تو را دید

تو را باید مثل ماه رو قله ها نگاه کرد

با هر چی لب تو دنیاست تو را باید صدا کرد

مسافر هزار ساله من كدام شب تو را با خود برد

 

‌كدام شب...

 

كه تصوير مرا در آيينه نيز از ياد بردي

 

هنوز آسمانم خاليست

 

بعد از هزار سال آشنايي با من و عاشقانه گفتن ،

 

تو هنوز از فردايي قصه مي گويي

 

كه هيچ وقت، هيچ وقت ، هيچ وقت ، صبح نمي شود .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 شهریور1386ساعت 11:44 PM  توسط نیلوفر دروغین  | 

سلام عزیز دل فرزانه

صادق جونم تولدت رو بهت تبریک میگم امیدوارم همیشه موفق و موید و خوشبخت باشی .

عزیزم اگه زیاد خوب نیستم ببخش امیدوارم به مرور زمان مثل خودت خوب و مهربون بشم .

تا بی نهایت دوستت دارم و تا ابد باهاتم .

...

بای گلکم .

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 تیر1386ساعت 9:46 AM  توسط نیلوفر دروغین  | 

تا اطلاع ثانوی  عاشقی تعطیلــــــــــــــه دیگه

 

تا اطلاع ثانوی نه حرف دارم نه حنجره

 

عشقمو زندون میکنم پشت هزار تا پنجره

 

نگاهمو پس می گیرم یه مشت به دیوار می زنم

 

جمله دوستت دارم رو کنج دلم دار می زنم

 

تا اطلاع ثانوی عشقتو بی خیال می شم

 

گوشه ای تنها می شینم همدم ماه و سال می شم

 

تا اطلاع ثانوی نه من دیگه نه تو دیگه

 

تا اطلاع ثانوی برو دیگه بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرو دیگه


سلام صادی جونم

 

امیدوارم تو این یه هفته ای که از هم خبر نداریم بهت خوش بگذره

 

دیشب از دستت خیلی عصبی شدم اول به خاطر اینکه هی به عکس من گیر

 

دادی و بعدشم بعد از چند بار خواهش عکستو واسم فرستادی وقتی عکستو دیدم

 

واقعا عصبی شدم و گفتم نباشم بهتر از اینکه بمونمو باهات بحث کنم و از این

 

تهدیدتم اصلا خوشم نیومد ایندفعه تا آخر یه هفته صبر می کنم تا بدونی اگه

 

بخوای لجبازی کنی من بدتر از توام و دیگه هم از این تهدیدا نکنی.

 

مواظب خودت باش و توصیه های ایمنی هم یادت نره که بعدش اگه بفهمم

 

خوب نیست .

 

دوستــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم صادقم.

+ نوشته شده در  شنبه 1 اردیبهشت1386ساعت 2:26 PM  توسط نیلوفر دروغین  | 

من تمام هستی ام را در نبرد با سر نوشـــت

 

در تهاجم با زمان آتش زدم ، کشتـــــــــــــــــــــــــــــــــم

 

من بهار عشق دیدم ولی باور نکردم

 

یک کلام در جزوه هایم هیچ ننوشتــــــــــــــــــــــــــــــم

 

من زمقصد ها پی مقصود های پوچ افتادم

 

تا تمام خوبهــــــــا رفتند و خوبـــــــــــــــــی ماند در یادم

 

من به عشق منتظر بودن همۀ صبر و قرارم رفت

 

بهـــــــــارم رفت ، عشقـــــــــــم مرد ، یــــــــــــــارم رفت

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 فروردین1386ساعت 4:10 PM  توسط نیلوفر دروغین  | 

 

براي تو مينويسم ،براي تو که از همه ي بهارها به فروردين نزديکتري .

 

،براي توکه از همه ي ارديبهشتها به بهشت شبيه تري ،براي توکه پاييز را

 

نيز دوست داري و زمستان را از خاته ات نمي راني

 

براي تو مي نويسم ،حرفهايم را در برف مگذار و به آيينه ها بگو از واژه

 

هايم روي برنگردانند.


هفت شهر عشق عبارتند از :

 

شهر اول : نگاه و دلربايي

 

شهر دوم : ديدار و آشنايي

 

شهر سوم : روزهاي شيرين و طلايي

 

شهر چهارم : بهانه ، فکر، جدايي

 

شهر پنجم : بي وفايي

 

شهر ششم : دوري و بي اعتنايي

 

شهر هفتم : اشک ، آه ، تنهايي

"با اجازه آقا رضا خودت گفتی " 

 

و من می دانم و ایمان دارم که منو صادقم همیشه در شهر سوم خواهیم

 

ماند.(قربونش برم صادیمو )

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 فروردین1386ساعت 0:30 AM  توسط نیلوفر دروغین  | 

چه کسی خواهد دید مردنم را بی تو

 

گاه می اندیشم خبر مرگ مـرا با تو چه کس می گوید

 

آن زمان که خبر مـــــرگ مرا می شنوی

 

روی خندان ترا کاشکی می دیدم

 

شانــه بالا زدنت را بی قید وتکا ن دادن دستت

 

که مهم نیست زیاد و تکان دادن سر

 

چه کسی باور کرد جنگل جــــــــــــــــــــــــان مرا

 

آتش عشــــــــــــــق تو خاکستر کرد

 

می توانی تو به من زندگانـــــــــــــــــــــی بخشی

 

یا بگیری از من آنچه را می بخشــــی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 فروردین1386ساعت 5:43 PM  توسط نیلوفر دروغین  | 

شیشه ی پنجره را باران شست

از دل من اما

چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

آسمان سربی رنگ

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ

می پرد مرغ نگاهم تا دور

وای باران

 باران

پر مرغان نگاهم را شست

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 فروردین1386ساعت 0:58 AM  توسط نیلوفر دروغین  | 

سلام صادی جیگر طلای من

الان دیگه دارم میرم فقط می خواستم بگم بی نهایت دوستت دارم

 

بای عزیزم

+ نوشته شده در  شنبه 26 اسفند1385ساعت 2:54 PM  توسط نیلوفر دروغین  | 

 

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري ميري برمي گرده نگات مي كنه........بدون براش مهمي.

 

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي افتي بر مي گرده با عجله مياد سمتت........بدون براش عزيزی.

 

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي خندي برمي گرده نگات مي كنه........بدون براش قشنگي.

 

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري گريه مي كني باهات اشك ميريزه........بدون دوستت داره.

 

و اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري با يكي ديگه حرف ميزني آروم تركت مي كنه........بدون عاشقته.

+ نوشته شده در  جمعه 25 اسفند1385ساعت 11:48 PM  توسط نیلوفر دروغین  |